گیل بلیک Gill Blake

در ادامه بخش چهارم کتاب جادوگران بازار نوین: گفتگو با معامله گران برتر، جک د.شواگر به سراغ گیل بلیک می رود. به عقیده بلیک حرکات نرخ غیر اتفاقی در بازار سهام وجود دارند که فرصت های سود باور نکردنی ای را ایجاد می کنند. بنا به نظر او روندها به نظر پایدار می آیند و یقینا رفتار سرمایه های اوراق قرضه معاف از مالیات، تقریبا غیر تصادفی است. بلیک درباره آشنایی خود با بازار سهام می گوید: از پاییز ۱۹۸۴ تا بهار ۱۹۸۵، می توان گفت که در کتابخانه زندگی کردم و داده های مربوط به چندین سال و متعلق به شاید صد سرمایه شرکت را از روی میکروفیلم مطالعه کردم. با پژوهش بر روی رفتار سهام، به این نتیجه رسیدم که اگر تغییرات عمده روزانه نرخ همراه با قدرت نسبی رخ دهد، به احتمال ۵۵ درصد، روز بعدشان در همان جهت حرکت خواهند کرد. من این عادت را دارم که با توجه به اتفاقی که روز بعد خواهد افتاد، احساساتی را که دارم درونی سازی کنم. رویکرد من این است که با ضرر حتی پیش از اینکه رخ دهد، رو به رو شوم. روند باختن را در ذهن خود مرور می کنم و هر بار که معامله ای را باز می کنم، ترجیح می دهم تصور کنم که در بدترین حالت چه اتفاقی می افتد. با این کار، اگر واقعا چنین اتفاقی بیافتد، کمتر دستپاچه می شوم. از دید من، ضرر بخش مهمی از این کار است. باور دارم هر بار که ضرری پیش می آید، باید آن را به آغوش کشید! با به آغوش کشیدن ضرر و درک واقعی آن، کمتر نسبت به ضرر احتمالی، ترس خواهم داشت. اگر نتوانم در بیست و چهار ساعت با هیجان ناشی از احتمال ضرر رو به رو شوم، نتیجه می گیرم که با حجم زیادی معامله می کنم یا چیزی را اشتباه انجام داده ام. همچنین فرآیند مرور ضرر احتمالی در ذهن و رو به رو شدن با ضررهای واقعی به من کمک می کند که با گذشت زمان، سطح تحمل ریسکم افزایش یابد. بهترین راه برای رویارویی با واقعیت این است که مایل باشم ریسک را در هر سطحی احساس کنم. برای بلیک که بیشتر روز را صرف پژوهش برای یافتن روش های جدید می کند، وفاداری به سیستم اهمیت دارد. بنا به نظر بلیک، هنگامی که از سیستم پیروی نمی کنم – که گاهی اتفاق می افتد – آنگاه چه سود کنم و چه ضرر، اشتباه کرده ام. اما شک کردن به یک معامله، نشانه وفادار نبودن نیست. گاهی بر پایه تجربه های گذشته، یک معامله به نظر سودده نمی آید. اگر پیش از بسته شدن، پژوهش های لازم را انجام داده باشم و نتیجه های قانع کننده به دست آمده باشد، آنگاه اصلاح دایمی در قواعد به وجود می آورم. به باور بلیک فرصت ها تغییر می کنند، استراتژی ها هم همین طور. اما انسان ها و روان شناسی آن ها، نه. اگر یک سیستم دنبال کننده روند جواب ندهد، سیستم دیگری هست که سودآور باشد. همیشه در بازار، پول از دست می رود پس یکی هم هست که برنده بازار باشد. به عقیده بلیک بیشتر معامله گرها استراتژی سودآوری ندارند. حتی میان کسانی که این چنین استراتژی ای دارند، بسیاری هستند که از آن پیروی نمی کنند. داد و ستد، روی نقطه ضعف انسان ها فشار می آورد و گویی که پاشنه آشیل هر فرد را پیدا می کند. بلیک یکی از عوامل بسیار مهم برای یک معامله گر خوب را داشتن ذهنی مستقل می داند. همچنین اعتقاد دارد مهم است که ترکیبی از جنبه هنری و جنبه علمی کار را به وجود آورد. جنبه هنری کار برای این است که استراتژی های معاملاتی را کشف و ایجاد کنید. جنبه علمی هم برای این لازم است که آن ایده ها را به قواعد معاملاتی تبدیل کنید و آن ها را به کار بگیرید. بلیک بر این نظر است که بیشتر افراد نمی توانند بازارها را زمان سنجی کنند یا شکست دهند. او برای موفقیت در بازار سهام پنج گام اصلی را پیشنهاد می کند: نخست، بر استراتژی ها، ابزار و بازه های زمانی ای تمرکز کنید که با ویژگی های فردی تان هم خوانی دارد. دوم، پی خواهید برد که بازار بیشتر وقت ها تصادفی عمل می کند اما رفتارهای نرخی را پیدا کنید که تصادفی نیستند. سوم اینکه خودتان را متقاعد کنید چیزی را که پیدا کرده اید، از دید آماری معتبر است. چهارم، قواعد معاملاتی تان را تنظیم کنید. پنجم، از آن قواعد پیروی کنید. خلاصه اینکه: کار خودتان را بکنید (استقلال) و کار درست را انجام دهید (انضباط). شواگر معتقد است اصولا ذهن باز بلیک عامل موفقیت وی در کارش است. توانایی عوض کردن دیدگاه، شاید مهم ترین ویژگی یک معامله گر موفق باشد. اگر فردی، متعصب و متحجر باشد، شاید هرگز نتواند در بازار سهام موفق شود. دیگر عاملی که باعث عملکر بلیک شده است، انطباق پذیری است. بازار سهام فرآیندی پویاست و برای موفقیت پیاپی، باید همگام با تکامل بازار، استراتژی ها را اصلاح کرد یا حتی تغییر داد. متغیر بودن بازار سهام انگیزه ای برای آغاز پژوهشی ژرف بود که سرانجام باعث شد بلیک رویکردی کاملا جدید و سودآورتر پیدا کند. انطباق پذیری وی باعث شده با وجود تغییر شدید در محیط معاملاتی اش، عملکرد پایداری داشته باشد. کارنامه معاملاتی پایدار بلیک به ما این اجازه را می دهد که بگوییم: بله، بازار را می توان شکست داد. اصولا راه میانبری وجود ندارد. هر معامله گر باید راه حل منحصر به فردش را برای حل معمای بازار سهام پیدا کند. اگر بتوانید نا تصادفی بودن بازار سهام را کشف کنید و به صورت متقاعد کننده ای اعتبارش را ثابت کنید، تنها دو گام دیگر باقی می ماند که برای رسیدن به موفقیت در معاملات باید بردارید: قواعد معاملاتی خود را وضع و سپس از آن ها پیروی کنید.

 

ویکتور اسپراندیو Victor Sperandeo

آخرین قسمت بخش چهارم کتاب جادوگران بازار نوین به گفتگو با ویکتور اسپراندیو اختصاص دارد. اسپراندیو طی این سال ها مطالعات بسیاری انجام داده است. افزون بر کتاب هایی که در زمینه بازار سهام خوانده، مطالعات گسترده ای نیز در زمینه های اقتصاد، روان شناسی و فلسفه انجام داده است. او در کل، تخمین می زند که تقریبا ۲۵۰۰ کتاب در این زمینه ها خوانده است. چنان که می گوید: اصولا با خواندن هر کتابی که در زمینه بازار سهام پیدا می کردم، کار را یاد گرفتم. اسپراندیو معتقد است معامله موفق نیاز به فکر کردن دارد، نه قمار. معامله موفق یعنی هنگامی که اوضاع به نفع تان است، ریسک کنید. اسپراندیو پس از دو سال مطالعه عمیق و پژوهش، فهمید که حرکات نرخ مانند انسان ها هستند. امید به زندگی ای دارند که از لحاظ آماری اهمیت دارد و می توان برای تعیین میزان ریسک، آن را به کار برد. اسپراندیو به بیمه عمر اشاره می کند که با امید به زندگی سر و کار دارد نه با حرکت نرخ. اگر بخواهید برای بیمه عمر، بیمه نامه بنویسید، میان متقاضی ای که بیست سال دارد و متقاضی ای که هشتاد سال دارد، تفاوت زیادی وجود خواهد داشت. ممکن است در مورد جوان بیست ساله ای که از لحاظ جسمی مشکل دارد، بگویید احتمال بقایش بالاست. اما اگر بخواهید برای یک فرد هشتاد ساله بیمه نامه بنویسید، بیم بیشتری خواهید داشت. اگر آن فرد هشتاد ساله بتواند دویست شنا بزند، آنگاه مساله ای نیست، برایش بیمه نامه خواهید نوشت. اما اگر فرد هشتاد ساله ای روزی سه پاکت سیگار بکشد و ذات الریه داشته باشد، آنگاه احتمالا برایش بیمه نامه نخواهید نوشت. هرچه فرد پیرتر باشد، علایم اهمیت بیشتری پیدا می کنند. به طریق مشابه، در بازاری که در مرحله پیری به سر می برد، آگاهی از علایم پایان احتمالی روند کنونی، اهمیت خواهد داشت. برای استفاده از مقایسه ای که با بیمه عمر انجام دادیم، بیشتر افرادی که وارد بازار سهام می شوند، تفاوت میان یک فرد بیست ساله و هشتاد ساله را نمی دانند. بر این اساس اگر بدون اطلاع از اینکه بازار سهام در چه مرحله ای قرار دارد، معامله کنیم؛ مانند این است که با حق بیمه یکسانی به افراد بیست ساله و هشتاد ساله، بیمه عمر بفروشیم. اسپراندیو سپس به حرکت نرخ میان مدت اشاره می کند و آن را حرکت نرخی تعریف می کند که دست کم سه هفته تا حداکثر شش ماه، دوام داشته باشد. به اعتقاد وی اعداد مشابهی برای دیگر حرکت های نرخ در بازار وجود دارد که بر اساس نوع بازار (افزایشی یا کاهشی)، طول حرکت (کوتاه مدت، میان مدت یا طولانی مدت) و مکان حرکت در چرخه بازار دسته بندی شده اند. چنان که در ۲۰ درصد میانه حرکت افزایشی، پایداری بالایی وجود دارد. دو دلیل به توجیه ثبات این مقدار تقریبا ۲۰ درصد کمک می کند. عامل نخست، به ارزش مربوط است و عامل دوم، روان شناختی است. استفاده از مقدار و مدت زمان حرکت برای تعیین نقاط بازگشتی دقیق، مانند این است که شرکت بیمه در روز خریداری بیمه به شما بگوید در چه تاریخ و چگونه خواهید مرد. آن ها تنها نیاز دارند که بدانند احتمال رخداد چقدر است. به باور اسپراندیو بازار سهام گام به گام بالا می رود و روند افزایشی، یکی از عوامل اصلی است که کف نسبی عمده قبلی را نادیده نگیرید. از سوی دیگر برای اینکه بازار کاهشی در نظر گرفته شود، حرکت نرخ باید دست کم شش ماه ادامه یابد و مقدارش دست کم ۱۵ درصد باشد. اگر بازار در تقریبا ۱۰۷ روز، ۲۰ درصد افزایش یافته باشد، حتی اگر به شدت عقیده داشته باشم که بازار افزایشی است، نهایت حجم معامله ام، ۵۰ درصد خواهد بود. چون که از لحاظ آماری، به مقدار و مدت زمان تاریخی میانه یک حرکت افزایشی دست یافته ایم. اسپراندیو پیش از ورود، تعیین می کند که چه زمانی از بازار خارج شود و رعایت این اصل را بسیار مهم قلمداد می کند. او در این رابطه مثالی می زند. معامله گری را در نظر بگیر که تماسی را از کارگزارش دریافت می کند و کارگزار به او می گوید: گوش کن! از منبعی معتبر، اطلاعاتی به دستم رسیده که سهام X، معامله خرید خیلی خوبی است. نرخش اکنون ۲۰ دلار است و ممکن است به ۶۰ دلار هم برسد. آن فرد سهام را می خرد و دو هفته بعد نرخش به ۱۸ دلار می رسد. به نظرش می رسد که کار درستی نکرده، بنابراین قول می دهد هنگامی که معامله اش بدون سود و ضرر شد (سر به سر)، خارج شود. هفته بعد، نرخ آن سهام به ۱۷ دلار می رسد. آنگاه کمی نگران می شود. با  خودش عهد می کند و می گوید: اولین افزایش نرخی که دیدم، خارج می شوم. یک هفته بعد، آن سهام به ۱۵ دلار می رسد و آن معامله گر که آن سهام را با حد بودجه احتیاطی خریده است، متوجه می شود که نیمی از سرمایه اش را از دست داده است. دو روز بعد، نرخ سهام به ۱۴ دلار کاهش پیدا می کند. با ناامیدی با کارگزارش تماس می گیرد و می گوید: مرا از این معامله بیرون بیاور. روی ۱۳ دلار سفارشش انجام می شود که کف بازار است. این اتفاق آشناست، نه؟ حال به فرآیند روان شناختی که در این ماجرا رخ می دهد، توجه کنید. در آغاز معامله گر در دام سودآوری آسان می افتد. هنگامی که بازار تا ۱۸ دلار کاهش یافت، کمی نگران شد. هنگامی که به ۱۷ دلار رسید، آغاز ترس را احساس کرد. هنگامی که به ۱۵ دلار رسید، ترس خالص را احساس کرد. هنگامی که سرانجام از معامله خارج شد، احساس آرامش کرد که البته احساس نا به جایی بود. چون که ۷۰ درصد پولش را از دست داده بود. این فرآیند منطقی نیست. این یک تله کاملا هیجانی است. تعیین نقطه خروج، پیش از باز کردن معامله، راهی برای ایجاد انضباط هیجانی است. اسپراندیو اشاره می کند هنگامی که سودآوری دارم، با بیشترین حجمی که بتوانم معامله می کنم. وقتی که با بزرگترین حجم ممکن خود معامله می کنید، باید معامله تان فورا سودآور باشد. هنگامی که با حجم زیاد معامله می کنید، باید خیلی سریع آماده باشید که جلوی رشد ضرر خود را بگیرید. بنابراین من در بازار سهام هدفم این نبوده که ثروتمند شوم، بلکه هدفم این بوده که در این کار باقی بمانم. تفاوت بزرگی میان این دو است. اگر از دور خارج شوید، هیچ گاه ثروتمند نمی شوید. به این خاطر هنگامی که با حجم زیاد معامله می کنید، باید خیلی محتاط باشید. کلید موفقیت در داد و ستد، انضباط هیجانی است. پول درآوردن به هوش ربطی ندارد. اگر هوش عامل اصلی بود، افراد بسیار بیشتری از راه داد و ستد درآمدزایی داشتند. برای اینکه معامله گر موفقی شوید، باید اشتباهات خود را بپذیرید. در داد و ستد، کسی که به سادگی می پذیرد اشتباه کرده است، موفق خواهد شد. در داد و ستد، نمی توانید شکست های خود را کتمان کنید. موجودی حساب تان، بازتاب روزانه عملکردتان است. معامله گری که بخواهد ضررهای بزرگش را گردن وقایع بیندازد، هیچ گاه از اشتباهاتش درس نخواهد گرفت. برای یک معامله گر در بازار سهام، توجیه کاری مسیری است که بی برو برگرد به شکست منتهی می شود. افرادی که در بازار سهام پول از دست دادند، چیزی را که من اصطلاحا به آن انضباط هیجانی می گویم، ندارند. یعنی نمی توانند هیجانات خود را از تصمیمات معاملاتی، جدا کنند. افرادی که بتوانند به اشتباهات خود اعتراف کنند و زود جلوی ضررها را بگیرند، موفق خواهند بود. بیشتر افراد، ضرر را ضربه ای به عزت نفس خود می دانند. در نتیجه، بستن معامله های ضررده خود را به تعویق می اندازند و در ذهن خود نقطه ای را برای خروج در نظر می گیرند، اما بعدا نمی توانند آن را  عملی کنند و در نهایت از برنامه خود تخطی می کنند. بزرگترین تصور نادرست این است که خیلی ها فکر می کنند اگر سهام را بخرید و برای مدت طولانی معامله تان را باز نگه دارید، همیشه سود خواهید کرد. افرادی که فکر می کنند می توان با انجام معامله خرید و باز نگه داشتن آن به مدت طولانی موفق شد، خیلی راحت ورشکسته می شوند. اسپراندیو در مورد شیوه عمل خود می گوید: هنگامی که کارها را درست انجام می دهم، میزان درگیری ام را در بازار افزایش می دهم. برعکس، هنگامی که شروع به ضرر می کنم، حجم معاملاتم را کم می کنم. هنگامی هم که وارد دوره ضرر پیاپی می شوم، ترجیح می دهم کتاب بخوانم که چیز جدیدی یاد بگیرم. با این کار دو چیز عایدم می شود. نخست، ذهنم از داد و ستد دور می شود. دوم، با افزایش دانشم به تقویت عزت نفسم کمک می کنم. چاره کار این است که کار مثبتی انجام دهید. اسپراندیو توصیه می کند هنگامی که دچار رکود می شوید، صبور باشید. در این شرایط هدف تان نباید کسب پول زیاد باشد، بلکه باید با گرفتن تصمیمات درست، اعتماد به نفس تان را احیا کنید. تنها عامل و مهم ترین عامل ضرر کردن افراد در بازارهای سرمایه این است که جلوی رشد ضررهای شان را نمی گیرند. گویی این یک نوع کنجکاوی بشر است و باعث می شود که افراد مدام همین اشتباه را تکرار کنند. مشکل دیگر این است که بسیاری از افراد به داد و ستد در بازار سهام به عنوان کار نگاه نمی کنند. اما من همیشه به آن به عنوان کار تمام وقت نگاه کرده ام. من اهداف معاملاتی را به صورت سلسله مراتبی سه لایه ای می بینم. نخستین و مهم ترین لایه، حفظ سرمایه است. دوم اینکه با برقراری تعادل میان ریسک و سودها یا ضررهای تجمعی ام، سعی می کنم که سودآوری پایداری داشته باشم. پایداری در بازار سهام بسیار مهم تر از کسب درآمدی کلان است. سوم، هنگامی که در دستیابی به دو هدف نخستم موفق شدم، تلاش می کنم که به سود خیلی بالا دست یابم. من این کار را با افزایش حجم معامله و تنها پس از دوره های سودآوری بالا، انجام می دهم. در نتیجه عامل اصلی در کسب ثروت، حفظ سرمایه و انتظار کشیدن تا رسیدن زمان مناسب برای به دست آوردن سودهای استثنایی است. به عقیده اسپراندیو تحلیل تکنیکال را به تنهایی نمی توان برای تحلیل بازار سهام و معامله در آن به کار برد. روش پایه ای اسپراندیو در تحلیل تکنیکال فرآیندی سه مرحله ای در تعیین تغییرات مهم در روند است: در بازار سهام اندیکاتوری که به آن بیشترین وزن را می دهم، میانگین متحرک دویست روزه است. با آن می توانید روش های دیگر تحلیل را تکمیل کنید. در واقع، یکی از پژوهش هایی که با آن برخورد کردم، ثابت کرده بود که تنها با به کار بردن میانگین متحرک دویست روزه بر سهام، یک سرمایه گذار می توانسته سالانه ۱۸ درصد بازگشت را در ۵۰ سالی که این پژوهش بر روی آن ها انجام شده بود، به دست آورد. یعنی تقریبا دو برابر بازگشتی که می شد از روش باز کردن و نگه داشتن معامله به دست آورد. به نظر اسپراندیو کار در بازار سهام به تخصیص وقت و انرژی بسیار و انگیزه بالا نیاز دارد با این حال باید اوقاتی از وقت تان را با فرد یا افرادی که دوست شان دارید، سپری کنید. همچنین باید در زندگی تان تعادل ایجاد کنید. از جهت دیگر همه چیز بستگی به احتمالات دارد. اگر راهی را پیدا نکنید که بتوانید احتمالات را به نفع خود بالا ببرید، در داد و ستد در بازار سهام مانند هر بازی پنجاه پنجاهی که هزینه ای هم برای انجامش در بر دارد، سرانجام ضرر خواهید کرد.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

دانش های مرتبط با زیست فناوری(بیوتکنولوژی) پیکاسو طرح رویداد مهم فرشته بی بال مد و پوشاک | کیف، کوله پشتی و کفش فانوس گرافیک تناسب اندام نمونه سوالات رایگان سرمه دوزی فنی حرفه ای درجه 2 بارونه